ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

219

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

اين اموال از آن ماست ، و معاويه چيزى از آنها را به ما نداد تا اين كه زمانه گذشت و ما مبتلا به گرسنگى شديم تا اين كه معاويه قيمت يك صدم آن را به ما داد و آنها را از ما خريد . عثمان با آنان به كندى سخن گفت و آنان نيز با او به تندى سخن گفتند . عثمان به آنان گفت : در اين باره نامه‌اى براى امير المؤمنين ، خواهم نوشت . از اين روى قرار شد تا آن اموال را نيز تحويل ابن ميثا ندهند و عثمان بن محمد نيز از آن اموال باز داشته شود و در اين خصوص از يزيد بن معاويه پرسش شود . عبد الله بن جعفر گويد : پاسى از شب گذشته بود ، من از نزد يزيد باز گشته بودم ، هنوز نخوابيده بودم كه فرستاده يزيد آمد . من نزد يزيد رفتم ، شمعى رو به روى او قرار داشت ، او بسيار خشمگين بود و نامهء عثمان بن محمد در دستان او . يزيد گفت : ابن ابو جعفر اين نامه را بگير و بخوان . من گرفتم و آن را خواندم . نامه‌اى زشت بود ، در آن نامه به مردم مدينه تعرض شده بود و آنان را تحريض كرده بود . سپس يزيد گفت : به خدا سوگند هر چه آنان ببينند از خود ديده‌اند . عبد الله بن جعفر گويد ، به يزيد گفتم : خداوند همواره پدرت را در حال رفق و مدارا مىديد ، اگر مىبينى كه جايى براى بخشش آنان است چنان كن . يزيد گفت : مىكشم و خود را بهبود مىبخشم ، آنان فرمانده‌اى دارند كه از او حرف شنوى دارند ، او عبد الله بن زبير است ، او جنگ را در مدينه به راه انداخته است و مىخواهم لشكرى به مقابلهء وى بفرستم ، يزيد يكى از بزرگان لشكر را فرا خوانده و به او گفت راه را بر مدينه ببندد ولى با آنان به جنگ نپردازد . عبد الله بن جعفر گويد : من در نامه‌اى به مردم مدينه آنان را از تصميم يزيد آگاه كردم و از آنان خواستم تا از يزيد پيروى كنند و از وى خشنود باشند زيرا يزيد به آنان بخشش كرده است . سپس به فرستادهء خود گفتم : تند برو . وى در دهم ماه وارد مدينه شد ، به خدا سوگند آنان اين را نخواستند و او را نپذيرفتند و گفتند : به خدا آن لشكر جز به زور وارد مدينه نخواهد شد . نامهء يزيد براى مردم مدينه يزيد نامه‌اى براى مردم مدينه فرستاد و فرمان داد تا عثمان بن محمد آن نامه را براى مردم مدينه بخواند . يزيد در نامهء خود چنين نوشته بود : بسم الله الرحمن الرحيم ، به خدا سوگند من شما را بالاى سر خود نهاده بودم ولى از وقتى كه شما از بيعت با من خوددارى كرديد شما را پايين آورده و زير پايم